هر کجا هستم باشم,گوشه ی آسمان مال من است

آپارتمان شماره 11... باشیم یا نباشیم

رم را دوست دارم

همه چیزش نارنجی ست ♥♥

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۴ساعت 18:16 توسط مسیحا| |

صبح چهارشنبه ی ونیزی تان بخیر ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ساعت 8:55 توسط مسیحا| |

دیشب توی متروی میدان کنکورد فهمیدم که

شامپ الیزه است، نه شانزه لیزه!!!

 

 

دخترم نشسته پای کامیوتر لابی هتل

میپرسد:

مادر سازنارنجی کودومه؟ 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ساعت 12:43 توسط مسیحا| |

و ما به سفر آمدیم...

 

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹ساعت 10:20 توسط مسیحا| |

دلمان یک حباب پولادی میخواهد

بچپیم تویش.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۷ساعت 21:16 توسط مسیحا| |

چارشنبه ای ها

 

یک سلام بلنددددددد  اول صبحی

چایی دارین؟؟؟

با یک کمی با دخترم 37 عکسی در خدمتتانیم

 


برچسب‌ها: مجسمه خشم, کنترل خشم کودک, خشم کودک, خشم, کودک
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۶ساعت 7:17 توسط مسیحا| |

خانه مان عین گل شد

تا ناکجا آبادش را تکاندیم

خودمان را نیز

یک عالم چیز میز را گذاشتیم سرکوچه

چقدر کتاب دادیم بیرون

تمام آنچه را که در دوسال گذشته دستی نزده بودیم را دادیم بیرون

هر چه را که فکرش بکنید

یک آرامش عجیب و غریبی بر درز و دورز خانه مان حکمفرماست ...

تا به حال این طور سانت به سانت اینجا را نتکانده بودیم در طول این دوازده سال !

دلمان خنک شد .

چیز نویی هم نخریدیم ... نیازی اش نداشتیم .

راستی

کلی خاطره دور ریختیم ... کلی ....

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۵ساعت 8:4 توسط مسیحا| |

بسمه تعالی

 

 

خانه تکانی جوگیرانه ی بی موقع ، خر است.

 

 

و من الله توفیق.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۹ساعت 7:18 توسط مسیحا| |

درست وسط خانه تکانی تا زانو گیر کرده ام.

نه راه پس نه راه پیش

 

مثل یک وختهایی که آدم را جو میگیرد کل کمد را مثل احمق ها جوری ولو میکند روی زمین که برای جمع کردنش به ده عاقل نیاز است.

الان حال و روز ماست

تخصیر ما نبود

تخصیر شکوفه های سیب توی باغچه بود که جو خانه تکاتی به ما داد

تخصیر زنبق های کف حیاط بود

تخصیر قرمز شدن ساقه رزها

تخصیر گل کردن شمع دانی ام

 

تخصیر من نبود که الان تا زانو وسط خانه تکانی ام

 

اگر فرصتی پیدا کردیم لااقل وعده غذای کاملی بخوریم پست خشم را مینویسیم بدقول نشویم

به جان مادر قاسم خسته و دست تنهاییم

یعنی حتی حس نداریم تا آمدن آقای مهربانمان که ماکسیمم دو ساعت دیگر است از سفر چشممان را باز نگه داریم

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ساعت 21:34 توسط مسیحا| |

چارشنبه ایااااااااااااااا

 

یک دم کرده ی زنجفیل با عسل کنار ما بنوشید ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۲ساعت 15:29 توسط مسیحا| |

یه حااااااااااااااالی دارم که نگو....

یه حااااااااااااااااااااااالی دارم....


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۱ساعت 18:35 توسط مسیحا| |

پنج صبح است و بعد از یک شب بیداری باحال اساسی ناشی از انتظار بازگشت آقای خانه مان از سفر  می خزیم لای تخت خواب.همین که پلکهایم بهم میخورد دنگ ایمیلمان در می آید ،نا که نداریم نگاهش کنیم میگوییم بیییییی خیال ومیخوابیم.اما یکباره به دلمان می افتد چیز معجزه آسایی درش هست، زیر چشمی این گوشی لعنتی کوفت گرفته را که ممکن است در همین نردیکی ها جایی آتشش بزنیم، از آن بغل مغل ها میکشیم بیرون و نگاهی میکنیم و آری...

این دنگ ایمیل ما به راستی خبر معجزه آسای خیال انگیزی درش بود 

دل دیوانه ی ما آن دوووور دووووور ها ، چهارساعت پیش صاحب یک شازده ماهان شده.

مبارکتان باد این میلاد فرخنده.

کاش پیشت بودم...میتونستم کمکت باشم دوست....

 

حالا خواب در چشم.ترم می شکند...

 

سه شنبه ی میگرنی در پیش خواهیم داشت بویش را احساس میکنیم...

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۱ساعت 5:38 توسط مسیحا| |

کتابچین های دوشنبه ای

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااام

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۰ساعت 14:4 توسط مسیحا| |

توی باغچه مان سالهاست چند زنبق داریم

نیمه های اسفند که میشد کله شان از زیر خاک یکهو میزد بیرون...ما خانه تکانی میکردیم و آن سبزک های طناز، خرامان خرامان می آمدند بالا

پرده های عید را که میخواستیم بزنیم از پشت پنجره میدیدیم به گل نشستنشان را

گل های زردشان را که رو به باهار باز میکردند ما با رخت نو داشتیم سفره عید می چیدیم

و حالا آنها  به گل نشستند و  نوستالژی های عیدانه امیال ما به gel

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۹ساعت 7:56 توسط مسیحا| |

لادن....

 

جای تو ولی خالی

حال ما خوب است

ملالی نیست جز دوری تو ...

 

مریمناز هم بزرگ بشود ، باز صبر خواهم کرد برای فیلم دیدن و چای خوردن با تو

 

شنبه ها فیلم می بی نی م

جای تو ولی خالی...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۸ساعت 23:8 توسط مسیحا| |

خوش حال کردن دیگران برای کدام خوش تر است ؟

آنکه خوش حال میکند ؟

آنکه خوش حال میشود ؟


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۱/۱۷ساعت 15:25 توسط مسیحا| |

چارشنبه ایااااااا

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

 

و آخ که ما چقدر منتظر این چارشنبه هاییم.

خودمان بیشتر ذوقق داریم انگار :))

 

کلی حرف داریم بی عکس...قبل از کلیک کردن ادامه مطلب،یک چای مشتی حاضر کنید لازمتان خواهد شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۸ساعت 0:1 توسط مسیحا| |

یک وخت هایی هست ، آدم میبیند یک کس هایی را باید بگذارد کنار.

دوستی بدون تا، با خیلی ها معنا ندارد ...

 

هر کس یک تایی دارد ، بعضی ها چند دقیقه توی نانوایی

بعضی ها چند هفته و بعضی ها چند ماه

حتی میشود کسی را بوسید و گذاشت کنار که سالها با او خاطره داری

 

اما وقتی تایش برسد، یعنی تمام شد.

یعنی بیش از این اگر بماند میگندد...بو میگیرد... میسوزد .

 

ما هم چند ماهی است یک آدمهایی را گذاشته ایم کنار.

یک کس هایی را از بامشان پریدیم.

وختش که برسد

آدم باید یا برود یا برواند.

 

 

آدمهای تا دار  هم خوب اند . 

 

((برواند را نمیدانیم.از کجایمان دراوردیم منظورمان این بود که یا خودش برود یا آن کس را بفرستد برود))

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷ساعت 15:12 توسط مسیحا| |

شب دوشنبه تان بخیر


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۶ساعت 22:23 توسط مسیحا| |

اگر شکمویید

اگر گرسنه اید

اگر در مقابل چیزهای خوشگل و خوشمزه کم اراده اید 

اگر تزیینات هوس انگیز خوراکی ها ,اشتهایتان را قلقلک میدهد و بعدا به خاطرش به خودتان بد و بیراه میگویید

 و 

 

اگر باردارید 

 

**اصلا ادامه ی مطلب را کلیک نکنید **


برچسب‌ها: میس بیس, missbiss
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۵ساعت 16:34 توسط مسیحا| |


Design By : Night Skin