هر کجا هستم باشم,گوشه ی آسمان مال من است

آپارتمان شماره 11... باشیم یا نباشیم

شنبه ها فیلم می بی نیم

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1393/09/29ساعت 9:30 توسط مسیحا| |

برای مات کردن

لازم نیست حتما وزیر داشته باشیم

یک رخ فقط گاهی کافی ست


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1393/09/28ساعت 15:35 توسط مسیحا| |

یازده صبح بارونی سردی بود و دیدم وقت دارم و دختر خوبی هم بودم خزیدم تو کافه لمیز تجریش

همینطوری ویلون و سرگردون یه امریکنو مدیوم گرفتم و وایسادم جا خالی شه

جا خالی شد و مجبور شدم بشینم رو تنها صندلی موجود که اون ور میز دوتا دوست نشسته بودن هره کره میکردن

داشتم با تنهاییم و قهوه م حال میکردم 

این صفحه که تنها همراهمه باز کردم به یاد دهه هفتادیا بنویسم من و قهوه ام دوتایی همین الان یهویی !

که یه پیام از یه کسی دیدم ...یه عزیز دلی...یه کسی که همیشه هست

بهش زنگ زدم و تا قطره ی آخر قهوه م رو باهاش خوردم

 

توی دلم یه شادی غمناکی بود

شادی غمناک میدونی چیه؟

نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/27ساعت 21:5 توسط مسیحا| |

 

 

آی چارشنبه ایا

 

چاییتون به راس؟

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1393/09/26ساعت 21:7 توسط مسیحا| |

حالم بده

از یک نفر عصبانی ام

میفهمی؟؟؟؟

عصبانی ام.

عصبانی...

 

عصبانی امممممممممممممممممممممم

نوشته شده در سه شنبه 1393/09/25ساعت 23:42 توسط مسیحا| |

دوشنبه ای های کتابخونه ای 

سلام


برچسب‌ها: یک داستان محشر, گرگ در قفسه لباس, مبتکران, کتابهای خروس
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1393/09/24ساعت 14:51 توسط مسیحا| |

از آن یکشنبه ای که با کاروان کلاسمان ، به بازدید نمایشگاه استاد امیرخانی رفتیم، هر روز چشمم را میبستم ببینم حسش...حالش ... درکش درونمان حلول کرده که بخواهیم عکس هایش را بگذاریم یا نه...

تا اینکه پریشب ...ای وای من...

پریشب از لیست وبلاگهای بروز شده ی بلاگفا، دیدم بهار عمر به روز شده.

بهار عمر وبلاگ پسر اردبیلی هنرمندی بودی که عکس های خوب میگرفت، چیزمیزهای چوبی خوب می ساخت و خط خوب می نوشت.

ما را می خواند و ما نیز

عکسهای یگانه دخترمان را دوست داشت هم

تهران اگر نمایشگاهی بود می آمد و گاهی برای ما مینوشت .

همان هفته ی پیشش دیدیم عکسش را با استاد امیرخانی گذاشته و به بازدید همان نمایشگاهی آمده بود که ما روز بعدش رفتیم.

و راستش یکی از انگیزه های من برای این پست او بود.

اما چه روزگار عجیبی ست...بیش از آنکه تلخ باشد عجیب است.

پریشب که رفتم برایش بنویسم که پست نمایشگاه را خواهم گذاشت 

ای وای من... خبر فوتش را خواندم.

این پست را در سکوت هدیه میکنیم به یوسف سعادتی نازنین

خدایش بیامرزد

صلواتی ...فاتحه ای...چیزی...

 

وبلاگش را اینجا ببینید

 

www.bahare-omr.blogfa.com

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1393/09/23ساعت 23:2 توسط مسیحا| |

شنبه ها فیلم می بی نیم 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1393/09/22ساعت 19:55 توسط مسیحا| |

امروز را گذاشتیم برای کامنت تکانی

باشد که شرمنده ی کسی نباشیم.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1393/09/21ساعت 17:10 توسط مسیحا| |

بامدادان چارشنبه بر شما نیکو...

یک چای با ما بخورید درین نیمه شب سرددددو

و سلاااااام نام خداست.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1393/09/19ساعت 0:37 توسط مسیحا| |

کمی به آسمان نگاه کن...

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1393/09/18ساعت 8:26 توسط مسیحا| |

دوشنبه ای های اهل کتاب 

سلام ♥♥


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1393/09/17ساعت 10:36 توسط مسیحا| |

سلام نام خداست.

دیشب بلاگفا با ما یار نبود.

از همه آنهایی که یار ما بودند ممنانیم ♡♥


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/13ساعت 9:37 توسط مسیحا| |

چارشنبه ایا

 

شش و نیم صبح چارشنبه ی یخ زدتون بخیررررررررررررررر و 

سلااااااااااااااااااام♡♡♡♥♥♥


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1393/09/12ساعت 6:59 توسط مسیحا| |

گاهی حس میکنم در یک اتاقک 2 در 2  روی تردمیل زندگانی ام

هی میدوم

هی می د   و    م

هی ...

بلد هم که نیستم ... آدم بلد که نباشد ، دستش می خورد روی دکمه مکمه ها 

ییهو سربالایی می شود !

چون بلد نیستم، نمیفهمم که این سربالایی کار دست خودم است

همان سربالایی را هی می دوم

هی می دوم

بخت یاری کند دوباره دستی بخورد روی دکمه مکمه ها

بلد که نیستم...

آدم بلد که نباشد

هی می دود

هی می دود...

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1393/09/11ساعت 9:7 توسط مسیحا| |

کتاب خواندن را دوست داریم♡♥

کتاب کودک را ، دوس تر .


برچسب‌ها: کتاب کودک, کتابخانه مریمناز, یک چیز دیگر, کریس ریدل, هزار وجبی
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1393/09/10ساعت 4:32 توسط مسیحا| |

بعضی چشم ها، یک چیزی دارد

بعضی نگاه ها ،همچین که گیرت بی اندازند دیگر ولت نمبکنند

مثل وحی بر آدم نازل میشوند بعضی نگاه ها

دست می اندازند روی دل آدم 

برش می دارند و می برند.

بعضی نگاه ها سگ دارند...

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1393/09/09ساعت 20:51 توسط مسیحا| |


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1393/09/08ساعت 22:40 توسط مسیحا| |

عشق یک توانایی است ، نه احساس.

باور کن

نوشته شده در جمعه 1393/09/07ساعت 18:20 توسط مسیحا| |


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1393/09/06ساعت 23:58 توسط مسیحا| |


Design By : Night Skin