هر کجا هستم باشم,گوشه ی آسمان مال من است

آپارتمان شماره 11... باشیم یا نباشیم

سلام نام خداست .

قول داده بودیم این پست را برای این هفته .

با تاخیر از ما بپذیرید حقیقتا امکان پای لبتاپ نشستنمان نبود.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۶ساعت 22:36 توسط مسیحا| |

امشب فیلم نمی بی نم

فقط دلم میخواد همه جا سکوت و تاریکی باشه تا بخوابم

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ساعت 21:28 توسط مسیحا| |

میگرنی که آدم را از زندگی بی اندازد ، خر است.
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۱۱ساعت 22:49 توسط مسیحا| |

لطفا امروز برای مادر همکلاسی مریمناز دعا کنیم.

سرطان معده بدخیم دارن و حالشون انقدر بده که دخترشون بعد از عید دیگه  مدرسه نیامده...

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۸ساعت 20:49 توسط مسیحا| |

صبح دوشنبه ی شما بخیر اهالی داستانهای کاغذی رنگارنگ

روبراه باشید همگی


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۷ساعت 9:43 توسط مسیحا| |


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۶ساعت 19:29 توسط مسیحا| |

این یکی از آن فیلمهایی بود که اگر لادن اینجا بود خیلی کیف میکرد .

من هم دیدم

به یاد او کیف کردم ...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۵ساعت 23:20 توسط مسیحا| |

لیلا خوب است . گرچه گاهی آبمیوه های اینجا را می ریزد توی ظرف مایع دستشویی و پشت رپوش فیل عینکی فحش میچسباند , لای دمپایی راحله پونز میگذارد و کتابهای مونا را می دهد به مرجان که شیشه ها تمیز کند . اما باز هم خوب است .ما جایمان خوب است , یک وخت هایی که استاد شلوغ بازی درمی آورد و پرده ها را میکند و به لوستر گره میزند و ما همه از آن آویزان می شویم تا اتاق را روشن کنیم , فیل عینکی می آید و می خواهد به زور آرامبخش به ما تزریق کند , ما میرویم قایم می شویم . آرام , میرود لای لباسهای امید , پایش را میکند توی پاچه شلوارش جای او لنگ میزند .

 مرفه بی درد شیرازی , جواب آزمایش تاریخ گذشته اش را میگذارد روی میز , با آن دندانهای یکی در میانش به عینکی میگوید تومور بدخیم  دارد , میگوید دو بچه دارد , میگوید جاری اش با لوله ی جاروبرقی پول های شوهرش را مکیده, میگوید دلش برای کمربند ایمنی صندلی شاگرد لکسوزش تنگ شده

 کچل هم طبق معمول میرود جلوی آیینه ,دوباره از سرش خون می آید .زیر چشمی نگاهی به آن سفیدپوش سرنگ به دست میکند و شانه ی بابی را محکم میکشد به سرش

فاطمه و ملیحه و ساناز یواشکی میخندند , هنوز از پرده آویزانند , ملیحه داد میزند آی عینکی اگه به ما دس بزنی برق میگیرتا

فیل عینکی سرنگ به دست هنوز استاده, فکر کنم دنبال سعیده می گردد , نوک جورابش از زیر پتو بیرون مانده , همیشه اینطور وخت ها با فروغ سرشان را میکنند توی لوله ی بخاری کنار تخت عزب اوقلی .میخواهد ببیند مراحل دوزیست شدن چقدر سخت است برود امتحان دوزیستی بدهد , میگوید اینجا آدم با یک زیست حتما میمیرد ,  تمرین میکند یک دودشش پشت سرش دربیاورد که بتواند درین شهر نفس بکشد .

من هم میروم لای عکس های تو قایم میشوم, آنجا هیچ کسی مرا پیدا نمیکند

فیل عینکی آرامبخش را به خودش تزریق میکند و از پنجره میرود بیرون ...

 

 

 

 

بعد نوشت :  این پست , خاصِ امن ترین رفقای عالم است .


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۰۴ساعت 21:29 توسط مسیحا| |

چارشنبه ایا

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

 

هم بر آنانکه محض خاطر محبت به ما سر میزنند

هم بر آنانکه چشم ندارند ببینندمان اما باز هم سر میزنند  :)

خوش آمدید

و

سلام نام خداست .


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۲ساعت 10:40 توسط مسیحا| |

اول بگوییم این را بعد برویم کمی با دخترم بنویسیم

 

 

دم نوش دوازده گیاه ترکیب فوق العاده ایست از دوازده گیاه آرامبخش که خود عطار باشی قر و قاطی اش میکند و اینجور وخت ها که چمباتمه زدیم در خودمان و سفره ی توهماتمان را پهن کردیم بدجوری میچسبد.

خوب است ما اهل الکل و دود و مشتقاتش نیستیم وگرنه چیز دائم الخمری یا دائم الدودی ازمان می آمد بیرون :))))

اما معتاد دائم الچای یم ! مثل این ژست های روشنفکری که سیکارشان لای انگشتشان است و موهایشان را یکوری نامرتب میریزند اینور و آنورشان و چش  چارشان را یک جوری میدوزند به افق که یعنی ما خیلی در بحر همه چیز فرو میرویم و این حرفها

ما هم لیوانمان را باید یک جوری جای دهیم لای دوتا انگشتمان و به افق خیره شویم .

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۲ساعت 9:58 توسط مسیحا| |

برای پدر یکی از خواننده هامون دعا کنیم که چند سالی ست به خاطر افسردگی از خانه بیرون نرفتند

.....

مسیحا جان میشه لطفا از دوستان بخاین برای خواهرزاده های من هم دعا کنند

دو پسر7 (جواد)-(مهدی) 4ساله که هیچ کدام حرف نمیزنن، متاسفانه تشخیص درستی هم براشون داده نشده، یعنی حتی نشانه های اوتیسم رو هم به طور کامل ندارن

و بزرگتره به همین خاطر مدرسه هم نمیره

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۱ساعت 7:8 توسط مسیحا| |

دوشنبه ی بادآلود خوشحالی است

جان میدهد آدم روی باغچه ی دلش قالیچه ای  پهن کند و کتابی ورق بزند

 

 


برچسب‌ها: سفر به سرزمین وحشی ها, چگونه از شر گرگ خلاص شویم
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۱ساعت 15:3 توسط مسیحا| |

ولی وختی تا یک بامداد طول بکشد، مجبور میشویم پستش را یکشنبه صبح بگذاریم.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۰ساعت 8:16 توسط مسیحا| |

پدیده ای که در زمان عصبیت شدید، آدم می افتد به جان دل و روده ی خانه شاید دلش خنک شود و نتیجه ی آن کوفتگی در حد مرگ است.

با تشکر

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۹ساعت 16:41 توسط مسیحا| |

امروز برای اشکان سه ساله دعا کنیم که از سال پیش تشخیص اوتیسم دادند براش

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۷ساعت 21:45 توسط مسیحا| |

چارشنبه ایا

چارشنبه ی سرد بهاریتون بخیررررررررررررررررررررررر

من که دارم یخ میزنم .با یک فنجان قهوه , دو عدد شیرینی نخودچی , پلیور و جوراب پشمی در خدمتتانیم .


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۶ساعت 9:40 توسط مسیحا| |

یک وخت هایی خوب است آدم بیدار که می شود نذر کند :

خدا جان، امروز را برای خاطر تو میخواهم مهربان باشم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۵ساعت 8:34 توسط مسیحا| |

دو کتاب انتخاب کردیم با حال و هوای روز مادر

اما مطمءن باشید از لوس بازی درش خبری نیست


برچسب‌ها: خرس کوچولو و درخت آرزو, همیشه دوستت دارم, موسسه منادی تربیت, شهرتاش
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۴ساعت 9:20 توسط مسیحا| |

هر کس در زندگی یک عکسی دارد که در جنگل های جینگول آباد ایستاده و نمیداند چرا شبیه زرافه افتاده

باور نمیکنید؟

عکسهای قدیمی تان را نگاه کنید

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۴ساعت 0:31 توسط مسیحا| |

امروز برای سما مامان امیر رضا دعا کنیم

مشکل بزرگی دارن که فقط معجزه کمکشون میکنه

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۳ساعت 16:46 توسط مسیحا| |


Design By : Night Skin