هر کجا هستم باشم,گوشه ی آسمان مال من است

آپارتمان شماره 11... باشیم یا نباشیم

پدرم می‌گوید:‌

 

قلب، مهمان خانه نیست که آدم‌ها بیایند، دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند.

قلب، لانه‌ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد...

قلب، راستش نمی‌دانم چیست، اما این را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خیلی خیلی خوب است. برای همیشه ...

 

 

بعد نوشت :

می گویند انتظار آدم را پیر میکند 

اما من میگویم 

انتظار آدم را می کشد ... به خدا می کشد ... 

تو نمی دانی ...یا می دانی و نمی فهمی ... یا میفهمی و با آرامش مرا می کشی

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۸ساعت 18:52 توسط مسیحا| |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۴ساعت 6:50 توسط مسیحا| |

تنهایی
هیولای عجیبی است
روزهای هفته را می بلعد
غروب جمعه را بالا می آورد

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۲۵ساعت 17:8 توسط مسیحا| |

آسمون ابراتو بردار و برو ،دیگه تنها منو بگذار رو برو 

آسمون اخماتو وا کن آبی ،شوآسمون آفتابی شو آفتابی شو

 آسمون غرق به خونه دل من ،آسمون دشت جنونه دل من

 تک و تنها توی دنیای بزرگ ،آسمون بی هم زبونه دل من

 آسمون مرده دیگه مهر و وفا ،بزم ما پر شده از رنگ و ریا

 نه محبت میشه پیدا نه صفا ،آسمون قهره دیگه از ما خدا

 آسمون کاشکی که میشد بپرم ،تو دل آبی تو خونه کنم

 کاشکی میشد مثال ابرای تو ، زار زار گریه ی مستونه کنم  

                          

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۱۷ساعت 12:30 توسط مسیحا| |

اوووووووووووووه

راستی راستی ده روز گذشت ؟

آن فیلمی که قرار بود ببینیم هنوز روی دی وی دی است !!!! هنوز نتوانستم ببینم

ببینم

واقعا ده روز گذشت یا این تاریخ بلاگفا شوخی میکنه ؟

 

برای اولین در تمام طول عمرم احساس میکنم حساب از دستم در رفته 

عمرم فقط به سرعت میگذرد و من دنبال زمان می دوم ...

 

دست تنهایی خیلی سخت است 

خیلی ...

کارمان از دم نوش و عرق هم گذشته ... جواب نمیدهد !

 

 

میخواهم در پیک برتر آگهی بدهم :  به یک نفر آدمیزاد , جهت پاره ای مسائل , نیازمندیم .

 

 

 

جان مادر قاسم , ده روز گذشته یا دوربین مخفیه ؟

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۱۰/۱۵ساعت 22:0 توسط مسیحا| |

امشب میخواهیم فیلم ببینیم 

 

یعنی می شود ؟

 

هنوز باور نمیکنم !!  تا شب هم کلی راه مانده .

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۵ساعت 15:24 توسط مسیحا| |

بدبختی که شاخ و دم ندارد 

یک وخت ها همین که چایت را با خون دل هورت بکشی ...

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۰۴ساعت 17:35 توسط مسیحا| |

بعد از یک هفته آنفولانزا , سلاااااااام بر روشن و خاموش های خانه ی نارنجی ما


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۲ساعت 10:5 توسط مسیحا| |

یک پیشنهاد یلدایی خوب

با کلی بازی

 

 

 

نویسنده معصومه دیواندری

نشر چاپ نظر

 

فایل صوتی اش موجود است .:*

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۳۰ساعت 21:10 توسط مسیحا| |

"ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﻋﻀﻮﯼ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ "ﻗﻠﺐ" ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ " ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ
ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﻕ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ...
ﺣﺎﻻ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ " ﺁﺩﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !
ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ !
ﻏﺬﺍ ﺍﺯﮔﻠﻮﯾﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯿﺮﻭﺩ، ﺷﺒﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ ...
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺟﺰ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ ﻭ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯼ ﺩﻭﺭ !بعد ... ﺣﺎﻻ ... ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ باﺷﯽ، ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﯽ، ﺭﺍﺣﺖ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﻭ ﺷﺒﻬﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ
ﻭﻟﯽ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺵ ﻫﺴﺖ ،
ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ...

[ دیل کارنگی ]

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۸ساعت 22:40 توسط مسیحا| |

صبح پاکیزه ی چارشنبه ای تان پر از همه چیزهای خوب دنیا

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۵ساعت 10:24 توسط مسیحا| |

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۳ساعت 14:42 توسط مسیحا| |

یک دوشنبه ی کتابی دیگر آمد 

ما هم آمدیم 

اصلا این دوشنبه ها اگر کتابی نباشد به چه درد میخورد ؟


برچسب‌ها: سار کوچولو نمیتواند پرواز کند, نشر آفرینگان, محبوبه نجف خانی
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۳ساعت 11:14 توسط مسیحا| |

سمانه رفت .

سمانه با اسب رفت.

سمانه در باران رفت.

سمانه داس دارد.

سمانه کلاس اول بود.

سمانه نمی آید .

آن روز که می رفت  از آن روز که می آمد خاطره اش پر رنگ تر است .

ملیحه داشت جای پای سوسک ها را از روی سقف تمیز میکرد , داد زد های سمونی , فقط نرو و گره ی روسری اش را بست .

مونایی دستی به مرغ آمینش کشید و گفت سمونی نرو و چادرش را از روی بند آورد .

استاد از لای کتابش گفت سمونی نرو و پالتویش را از کمد بیرون کشید 

ساناز یکی توی سر بچه اش زد و گفت سمونی نرو و شانه ای به مویش زد

مونا میخواست دندان عقلش را در گلدان بکارد ,گفت سمونی نرو و دستکش هایش را از زیر تخت کشید بیرون

مرفه بی درد شیرازی لباس های اکرم خانم را چنگ میزد  و گفت سمونی نرو  و در کیفش را بست.

مرجون کش تنبان حسین آقا را می دوخت و گفت سمونی نرو و انگشتر جا مانده اش را دستش کرد

ننه ی مهتاب و ننه ی کیمیا خودشان را به مردن زده اند .

فروغ داشت موهایش را با شیشه شور رنگ میکرد گفت سمونی نرو و کفش هایش را جلو در جفت کرد

راحله هیچی نگفت , داشت با فاطمه آش پشت پا می پخت 

آرام روی زخم تازه ی پشت دستش نمک میریخت گفت سمونی نرو و دکمه هایش را بست 

لیلا خوابش برده بود مثل اینکه جن دیده باشد پرید و گفت سمونی نرو و در را باز کرد

من هم اینجا ایستاده ام ... با کاسه ای آب ... میخواهم بگویم سمونی نرو و پشت سرش بریزم ...

 

سمونی رفت .

سمونی با اسب رفت.

سمونی  در باران چشم ما رفت.

سمونی داس دارد.

سمونی قلب آدم را با داس له میکند میگذارد اسبش بخورد .

سمونی نمی آید .

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۲ساعت 16:54 توسط مسیحا| |

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۹/۲۰ساعت 17:48 توسط مسیحا| |

چارشنبه ایا

سلام

 

 

خودمان هم دلمان تنگ شده بود برای یک کمی با دخترم مُعَکّس !

 

بعد نوشت :

معکس را پیشتر گفته بودیمش :)


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۸ساعت 0:1 توسط مسیحا| |

عشق يعنى

خانه ى من و خانه ى تو

با يك كليد باز ميشود...

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۵ساعت 23:45 توسط مسیحا| |

چارشنبه ای ها سلام

 

 

وختی آرشیو را باز میکنم و میبینم از شماره 134 تا 153 مان پریده , دلم میخواهد دیگر هیچ ننویسم .

کسی میداند مطالب گم شده مان را باید از چه کسی پس بگیریم ؟؟؟

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۰ساعت 22:36 توسط مسیحا| |

.


هر شب دلم بهانه‌ی تو، هیچ بگذریم....

امشب دلم دوباره تو را، هیچ شب‌به‌خیر....

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۸ساعت 23:59 توسط مسیحا| |

بيا زخم هامو 

يه جوري رفو كن

رفيقم كجااااااايي

دقيقا كجايييييي

كجايي تو بي من

تو بي من كجايي؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ساعت 10:39 توسط مسیحا| |


Design By : Night Skin